Read شازده احتجاب by هوشنگ گلشیری Online

شازده احتجاب

شازده احتجاب روایت فروپاشی نظام شاهی و خانی در سنت فرهنگی ایران است. شخصیت اول رمان که شازده احتجاب نامیده میشود در اوهام و گذشته به روایت قسمتی از استبداد و بیداد خود و خانوادهاش میپردازدگلشیری در این رمان از شیوهی سیال ذهن بهره میگیردشازده احتجاب روایت فروپاشی نظام شاهی و خانی در سنت فرهنگی ایران است. شخصیت اول رمان که شازده احتجاب نامیده می‌شود در اوهام و گذشته به روایت قسمتی از استبداد و بیداد خود و خانواده‌اش می‌پردازدگلشیری در این رمان از شیوه‌ی سیال ذهن بهره می‌گیرد...

Title : شازده احتجاب
Author :
Rating :
ISBN : 9644481372
Format Type : Paperback
Number of Pages : 120 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

شازده احتجاب Reviews

  • Agir(آگِر)
    2018-11-05 11:08

    الکساندر دوما میگه: چراغ های پیه سوز قبل از آنکه خاموش شوند نورانی ترین شعله شان را می تابانندشکوه و هیبت ترسناک شازده های قاجاری هم رو به خاموشی است که سرهنگ احتجاب پسرِ "شازده بزرگ" و نوه ی "جد کبیر افخم امجد" دستور می دهد مردم را تیرباران کنند آخرین شعله جزو فجیع ترین دستوراتی است که تا آنروز اجدادش برای کشتن صادر کرده بودندپانصد تن از مردم کشته و زخمی می شوند..ولی زمانه عوض شده و شازده ها هم مجازات می شوند آخرین میراث خانوادگی هم توسط خسروخان پسر سرهنگ احتجاب هرروز بر باد میرودهیچ کاری از این شازده بر نمی آید جز فروختن ارث اجدادی اش و قمار و همخوابگی های هر شب با کلفتش فخریبه قول "فخر النسا" هیچ نشانی از اجدادش ندارد!!!نه آدم میکشد و نه هر شب با دختری باکره می خوابدخسروخان عاشق همسرش فخر النسا است ولی فخر النسا نهحتی فخر النسا در دوران نامزدی، نامزدش را نسبت به فخری تحریک میکندچون او نمی تواند روحا عروس خانواده ای باشد که بلایی وحشتناک بر سر پدرش آورده بودنداو دختر مردی است که در برابر ظلم شازده بزرگ(پدربزرگ خسروخان ) به مردم فقیر، نمیتوانست بی تفاوت باشد واز اینکه دیگر برای پدر زنش کار کند امتناع می کندو همین باعث می شود شازده بزرگ به سبک قاجاری(مخصوصا از نوع آغا محمدخان) او را تادیب کندخسروخان از خودش میپرسدفخر النسا چرا خاطرات(وحشتناک) جد والاتبار را می خواند؟این ها چه خواندنی داشت؟بی تفاوتی و خندیدن و گاهی سکوت فخر النسا بعد از خواندن این فجایع برای شازده تحمل ناپذیر استچرا درمورد شکنجه پدرش توسط پدربزرگ شازده چیزی نمی گوید چرا فخر النسا از او میخواست شبیه اجدادش خونریزش باشد!!!؟شازده که از عشق همسرش سرخورده شده و حتی اجازه پیدا نکرده تا تن لخت همسرش را در روشنایی چراغ ببیند،به آزار روانی همسرش روی می آوردمانند رابطه شازده و فخری(کلفتشان) که فقط برای فروکش کردن هوس جنسی نیستچون می تواند با هر دختر جوان زیبای دیگری باشد ولی فخری را که با فخر النسا بزرگ شده انتخاب می کند. او در پی یافتن این است که آیا فخر النسا هیچ احساسی به او دارد یا نه؟وقتی فخری را نیشگون می گیرد به او می گوید:بخند،دختر،بلند! اگر فخر النسا گفت: چرا می خندیدی؟ بگو شازده گفت.نترس،بگواما یادت نرود،باید برایم بگویی که وقتی برای خانم تعریف می کنی چشمهاش،دستهاش و حتی لبهاش چطور می شود بعد مرگ فخر النسا، هرشب با فخری می خوابد به او دستور می دهد خود را شبیه فخرالنسا آرایش کند و لباس توری سفید بپوشداو دنبال جواب سوالش است حتی بعد مرگ فخر النسا؛ شاید در چهره ای شبیه او، آنرا پیدا کند:حرف آخردلم می خواست بخودم بگم اینا همش قصه اسنه شازده ای بوده و نه جد والاتباری که دستور داده اند آدمها را گچ بگیرند و یا اینقدر به جلاد دستور بِبُر داده اند که وقتی امر می فرمایند: نبربر حسب عادت، دستان جلاد مشغول بریدن می شود و سرِ کودکی در دستانش باقی می ماندفک می کردم بتونم تا آخر داستان جلوی احساساتمو بگیرم ولی وقتی به این قسمت رسیدمخانم آنجا بود،دراز به دراز،زیر آن شمد سفید که خون به آن نشت کرده بود.عینک خانم گوشه ی اتاق، روی قالی،افتاده بود.کتابهایش توی قفسه ها بود و روی طاقچه و روی میزاز خواندن ایستادم و نتوانستم حتی یک خط دیگر پیش برومفخر النسا شخصیت پیچیده اما دوس داشتنی داشتو نمیتوانستم بی تفاوت، جملاتی که در مورد انتظارش برای مرگ و تحمل درد بیماری بود را بخوانمراستش بدجور غمگینم کرد و یاد زوربا افتادم که غم را با رقص از بین می برد زوربا کرتی است ولی در بین هر ملتی مثه او پیدا می شودمنم به زوربای کُرد(که احتمالا همسن زوربا باشد) پناه بردم و ویدئوی که ازش دارم را پخش کردم و با او رقصیدمغم دیگر نماند

  • Ahmad Sharabiani
    2018-10-21 07:08

    Shazdeh ehtejab = The Prince = Prince Ehtejab, Houshang Golshiriتاریخ نخستین خوانش: ماه آگوست سال 1991 میلادیعنوان: شازده احتجاب ؛ نویسنده: هوشنگ گلشیری ؛ 1348شخصیت های رمان: شازده احتجاب؛ همسرش فخرالنساء؛ مستخدمش؛ فخری؛ شازده بزرگ پدربزرگ شازده احتجاب؛ پدر و مادر شازده احتجاب؛ مراد پیشکار سابق شازده و همسر پیشکار حسنی. شخصیت اصلی رمان یعنی شازده احتجاب، مبتلا به بیماری سل است. او مردی با ذهنیتی سنتی ست که از اداره کردن املاک اجدادی خویش سرباز زده؛ اموالش را صرف قمار میکند. داستان سه روایتگر دارد: روایتگر نخست هوشنگ گلشیری نویسنده داستان است. دیگری شازده احتجاب و سومی فخری ست. زندگی شازده احتجاب با همسر و مستخدمش یک زندگی تکراری و بدون تغییر است. همسرش فخرالنساء دائم در خانه میماند. این انزوا برخلاف خواست اوست و از سوی شازده احتجاب به او تحمیل میشود. شازده احتجاب در آخرین شب زندگی خویش، خاطرات خانوادگی خود را به یاد میآورد. نویسنده با همین خاطرات، به شرح ستم اجدادی شازده میپردازد. این بخش از داستان را گلشیری روایت و نشان میدهد که پدربزرگ شازده احتجاب، چگونه با ریختن خون رعیتهای معترض، آنها را سرکوب کرده. از آنجایی که شازده، از اداره کردن املاک اجدادی سر باز زده، مورد خشم پدربزرگ و سرزنش دیگر اعضای فامیل است، آنها وی را موجب سرافکندگی خاندان خود میدانند. فخری مستخدم شازده، تنها کسی ست که در آخر داستان با اوست؛ و شاهد مرگ فخرالنساء همسر شازده نیز هموست. شازده پس از مرگ همسرش، فخرالنسا را در فخری جستجو میکند؛ و وی را وادار میکند که شبیه فخرالنساء خود را بیاراید. اگرچه فخری با تکرار این جمله که «من فخری هستم نه فخرالنساء» به شازده اعتراض میکند؛ اما فایده ای ندارد و تا آخر داستان ادامه مییابد. وی ناچار است با توهم شازده کنار بیاید. شازده احتجاب به همسرش فخرالنساء ارجی نمیگذارد و برای نشنیدن صدای سرفه های فخرالنساء از مستخدمش فخری میخواهد که با صدای بلند بخندد. شازده آنگاه که از مرگ فخرالنساء آگاه میشود چندان متاثر نمیشود. او با جایگزین کردن فخری به جای فخرالنساء خیلی زود به مرگ همسرش عادت میکند. در قسمت هایی از رمان خیانت به دیگران به تدریج به صورت خیانت به خود درمیآید. شازده نه تنها به زن خویش خیانت میکند و او را در خانه اسیر زندگی روزمره میکند و مستخدمش را جای زنش میگذارد؛ بلکه به اجداد و خود نیز با لاابالی بودن و احساس مسئولیت نکردن جهت اداره کردن املاک اجدادی اش خیانت میکند. و عمر خود را در پوچی میگذراند. قربانی بودن نیز در رمان قابل بحث است. قربانی کیست و اگر بیش از یک نفر است چه کسانی هستند؟ نخستین قربانی که از دیگران نقش اش پررنگتر ست فخرالنساء زن شازده است. دومین قربانی فخری مستخدم اوست، که جسما توسط وی استثمار میشود؛ و در عین حال باید نقش زنش او را نیز در ذهن مرد لاابالی، بازی کند. سومین قربانی، خانواده ی پدری شازده است؛ اما قربانی اصلی به نظر خود شازده است؛ چون حتی از مفهوم اصلی زندگی که تنوع و تکاپوست گریزان است و روزمرگی و پوسیدگی روح را هماره تجربه میکند؛ حتی تفریح با زنان نیز روح او را نمیتواند از روزمرگی که دچارش شده نجات دهد. زبان شخصیت ها در رمان با یکدیگر تفاوت دارد: زبان فخرالنساء طنز است، ولی شازده احتجاب از زبان تحکم، سود میبرد، و سعی دارد با فرمان دادن هر دو زن را تحت رای و نظر خود قرار دهد. مراد، پیشکار سابق شازده دائم به او خبر مرگ نزدیکانش را میدهد؛ و در پایان داستان خبر مرگ خود شازده را برایش میآورد. در این بخش از داستان راوی خود گلشیری ست؛ و داستان پس از تعریف شدن از زبان شازده و فخری دوباره از زبان خود نویسنده نقل میشود. ا. شربیانی

  • FeReSHte
    2018-11-13 11:11

    انتشار شازده احتجاب در سال ۱۳۴۸ به یکباره هوشنگ گلشیری را زمانی که تنها بیست و هشت سال داشت به عنوان یک داستان نویس درجه اول ایرانی به مردم شناساند.این اولین بار بود که یک نویسنده ی ایرانی بی این که رنگی از تقلید به اثرش نشسته باشد، از تکنیک های مدرن ادبی برای داستان نویسی بهره می گرفت. این اثر که گلشیری خوش اقبال ترین اثر خود می خواند، جزو معدود آثارداستانی ایران است که به زبان های انگلیسی و فرانسه ترجمه شده است و با استقبال خوانندگان از سراسر دنیا مواجه گشته است.داستان در دوره ای رخ می دهد که قدرت از خاندان قاجار به پهلوی منتقل گشته و اشرافی گری در ایران رو به نابودی است. خسرو یا همان شازده احتجاب آخرین بازمانده از یک خانواده‌ی اشرافی قجری از اداره ی امور عمارت موروثی دست کشیده، همه ی خدم و حشم را مرخص کرده و دارایی به ارث برده را به پای قمار می ریزد. مراد پیشکار سابق او هر از گاهی با آوردن خبر مرگ یکی از خویشان به دیدنش می آید اما امشب ، مراد خبر فوت خود شازده را برای او آوردهداستان در اتاق نم گرفته ی شازده که دیوارهایش پوشیده از تصاویر اجداد اوست ادامه می یابد. او از مرض سل در حال جان دادن است و آرام آرام تصاویر از قاب خارج می شوند و جان می گیرند و با مرور نهایت بی رحمی هایی که در گذشته، به مردم روا داشتند، خسرو را بابت ضعف و اهمال و بی توجهی به حفظ نام و اعتبار خانواده سرزنش می کنند. خسرو با غبطه و نفرت در خاطرش روزگاری را ورق می زند که اخاذی، شکنجه های ظالمانه، قتل های دلخراش و تجاوز از امور معمول و روزمره ی جدش، شازده ی بزرگ بود بی آنکه مردم بیچاره دادرسی داشته باشند. هرچند خسرو انجام این امور و ادامه ی این راه را در توان خود نمی بیند، اما دامنه‌ی بی رحمی هایش در مقیاسی محدود به چاردیواری منزلش باقیست. پس از مرگ همسر لاغراندام و زیبایش فخرالنسا، شازده از تنها خدمتکار چاق و نه چندان زیبایی که برایش باقی مانده می خواهد تا با تقلید از آداب، حرکات ، لباس پوشیدن و حتی لبخند زدن فخرالنسا، او را زنده کند. حال فخری (که اسمش نیز بی شباهت به نام فخرالنسا نیست) به امر ارباب، دو نفر می‌شود در یک قالب که مجبور است بی رحمی های شازده را هم نسبت به همسرش و هم نسبت به خدمتکارش تاب بیاورد.هرچند شازده احتجاب از لحاظ محتوایی اثری غنی است اما اهمیت آن در ادبیات ایران به ساختار و شیوه‌ی رواییش باز می گردد. گلشیری در نگارش این اثر از شیوه ی سیال ذهن بهره برده است. از این بابت در حین یادآوری یک خاطره، ناگهان خاطره ی دیگری یادآوری و بازگو می گردد. روایت کنندگان این خاطرات نیز به ناگاه عوض می شوند. گاه راوی گلشیری است، گاه خسرو، گاه فخری و … از دیگر نکات خلاقانه ی داستان ، تعریف حادثه ای واحد از زاویه دید راویان مختلف است. همه ی این ها شازده احتجاب را اثری پیچیده ، جلوتر از زمان خود، درخور تعمق و چندباره خواندن ساخته است.به گفته ی گلشیری طرح اولیه ی این اثر، داستانی یک صفحه ای درباره ی مردی به نام خسرو بود که شب تا صبح را سرفه می کند و خاطرات معمولی زندگی متعارفش را به یاد می آورد تا این که صبح می میرد. گلشیری تصمیم گرفت تا بر عمق محتوای داستان بیفزاید بنابراین شروع به خواندن درباره ی قاجار کرد و با دوباره نویسی متن به شیوه ی سیال ذهن حول شخصیت خسرو، شازده احتجاب را طی یک سال و نیم تلاش خلق کرد. این اثر با توجه به سال انتشارش – ۱۳۴۸ – از لحاظ شیوه ی روایی، پیچیدگی و غنای محتوا در ادبیات ایران بی نظیر است.بعدتر استاد علی رفیعی فیلمنامه ای بر اساس این کتاب نوشت و بهمن فرمان آرا آن را کارگردانی کرد. جمشید مشایخی ، فخری خوروش و نوری کسرایی در سه نقش اصلی این فیلم درخشیدند و موفقیت فیلم بین مخاطبان و منتقدان داخلی و خارجی ، نام هوشنگ گلشیری را بیش از پیش بر سر زبان ها انداخت.وبلاگ نوار

  • Masumeh
    2018-11-15 10:15

    مشکلم همیشه با اسم و رسم دارها همین است. اینکه که همه می خوانند و تحسینش می کنند و تو هی به خودت وعده می دهی اوهوم چه کتاب معرکه ای خواهم خواندو بعد می بینی از صفحه 45 مثلن جلوتر نمی توانی بروی. بعد خودت را می کشی که بچه جان بخوان،یعنی چی؟ این مثلن از اون معروف های خوب است و همه می گویند شاهکار است و فیلان.تو چت شده؟ چرا نمی خوانی اش؟ مگر ممکن است که کتاب را دوست نداشته باشی؟ ا؟ تو یک چیزیت میشود ها؟؟؟؟؟و اینکه بله من یک چیزی ام میشود که نتوانستم این کتاب را به ضرب و زور هم تمام کنم. نشد. یک جایی حالم بد شد از دستش. نمی دانم چرا! چون شازده ها را دوس ندارم با احوالات اندرونی سلطان خوشایندم نبود؟! نمی دانم. شاید بعدها بخوانمش اما حالا حالا ها نمی روم سراغش. می دانم.

  • Foad
    2018-11-15 11:16

    شازده احتجاب، مثل بوف کور، یکی از داستان هاییه که سخت میشه ازش انتقاد کرد؛ چون این قدر بزرگ شده و همه ازش تعریف می کنن، که آدم می ترسه خلافش رو بگه.قبول دارم که یکی از بهترین نمونه های جریان سیال ذهن توی ادبیات ایرانه. قبول دارم که شخصیت پردازی نسبتاً خوبی داره. و حسن های زیاد دیگه ای داره.ولی چیزی که خیلی منو آزار داد، شتاب زده بودن داستان بود. نمی دونم به چه علت، گلشیری کل داستان رو به سرعت و در هفتاد هشتاد صفحه روایت می کنه؛ در حالی که سه نسل زندگی رو به نمایش می ذاره و ماجرای پوسیدن زندگی سنتی اشرافیه و خیلی بیشتر از هشتاد صفحه جای کار داره.به نظر من اگه بیشتر روش کار می کرد و ایده هاش رو بسط می داد، یکی از شاهکارهای زبان فارسی رو خلق می کرد؛ ولی متأسفانه این کارو نکرده.

  • Maryam Shahriari
    2018-10-31 08:18

    یه سری کتابا هستن که خوبن ولی دیگه مال امروز نیستن. یا شاید هم دیگه امروز نباید خوندشون. شازده احتجاب هم مثل اوناس. تو زمان خودش از نظر داستان و روایت و سبک نوشتار پادشاهی می‌کرده ولی الان که منِ نوعی می‌خونمش به نظرم چیز چندان عجیب غریبی نمیاد. مثل این می‌مونه که الان بیان از اولین کامپیوترهای ساخته شده بشر تعریف کنن. یعنی از چیزی که هزار نفر از روش تقلید کردن و هزار تا ورژن بهترش اومده که باعث میشه اون دیگه برای نسل من جذاب نباشه. البته این چیزی از ارزش‌های این «اولین»‌ها کم نمی‌کنه. فقط به نظرم دیگه چیز عجیب غریبی تو این قبیل کتاب‌ها و تو دوره‌ی ما نیست.‏ ‏‏مثلاً من سووشون و جزیره سرگردانی سیمین دانشور رو هم زیاد دوست نداشتم. مال زمان نسل قبل بوده. اونا باهاش آشنان. برای من آشنا نیستن. من دورم از اون فضاها...‏دوشنبه 26 اسفند 92تهران

  • Parastoo Ashtian
    2018-11-08 06:11

    گنجشكهايي كه چشمهايشان را با قلم تراش درآورده باشند تا كجا مي توانند بپرند؟از متن کتاب

  • Ali
    2018-10-30 11:07

    در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به زبان دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من از داستان نویسی نوین جهان، گلشیری قصه گویی تواناست. در میان آثار او اثر بد وجود ندارد. در نهایت چند کار متوسط رو به خوب دارد که از شاهکارهایش محسوب نمی شوند. "معصوم"های گلشیری اما از کارهای درخشان او هستند، همین طور "جبه خانه" و "نمازخانه ی کوچک من" و... بالاخره "شازده احتجاب" که یکی از قله های ادبیات معاصر فارسی ست. هوشنگ گلشیری به دلیل مطالعات بسیارش در متون گذشته، به ویژه در زمینه ی نثر، دستی هم در نقد و تحلیل داشت. اغلب مقالاتش در باره ی شعر و داستان، خواندنی ست و برخی از بهترین آنها در مجموعه ای دو جلدی با عنوان "باغ در باغ" منتشر شده. افسوس که گلشیری هم مانند بهرام صادقی، غلامحسین ساعدی و چند تنی دیگر، درست زمانی که به اوچ پخته گی و توان و مهارت رسیده بود و می توانست آثار ارزشمند دیگری خلق کند، ناگهان پرید. بسیار دوست داشتم شرایطم در این سال ها آنقدر پایدار بود تا بنشینم و با مرور دوباره ی آثار گلشیری، چیزی بنویسم تا به عنوان خواننده، دینم را به او ادا کرده باشم.

  • Saman Kashi
    2018-11-01 09:14

    ظاهراً و باطناً هوشنگ گلشيري اين كتاب را در 28 سالگي چاپ كرد. خيليه. كتابي كه جزو كلاسيك‌هاي داستان نويسي امروز است و در كتابخانه‌ي همه كتابخوان‌ها مي‌توانيد ببينيدش. رشك برانگيز است كه يك نويسنده بتواند در 28 سالگي چنين شاه‌كاري را منتشر كند

  • Sara Kamjou
    2018-10-27 07:14

    نه تنها کتابای تقریبا صرفا تاریخی رو دوست ندارم، بلکه کلا با سبک سیال ذهن ارتباط برقرار نمی‌کنم مگه اینکه پای داستان عاشقانه‌ای وسط باشه، مثل سمفونی مردگان.

  • Reyhaneh
    2018-10-16 12:19

    تموم شد ولی انگار بین ورق های کتاب جا موندم، تو پس و پیش شدن زمان، لب حوض، تو عمارت خالی با دیوارهای بلندهیچ وقت نگفت:"تو خوبی،شازده."ولی خوب بود.مظلوم همیشگی این قبیل داستان ها، یا بهتره بگم زندگی ها، زنها هستند، ولی اینبار شازده هم خیلی مظلومانه ظالم شده بود. ظلم فخرالنساء کمر شازده رو شکسته بود. و ظلم شازده، فخرالنساء و فخری رو محکوم و خفیه نویس کرده بود.خیلی متفاوت بود. بعضی قسمتها مو به تن آدم سیخ میکرد، گاهی حس مشمئزکننده و گاهی ظلم و ستم و شقاوت بی حساب! و تنها روح و کورسوی زندگی یا زنده بودن، در شازده ای که وسط اتاق پر گرد، مثل مجرم در بند، دنبال گناه های کرده و نکرده، روزای رفته و آدم های توی عکس میگرده

  • Limbo
    2018-11-10 13:02

    مِمِنتو را با هم دانشگاهیم در یک عصر زمستانی دیدیم .پرش های گاه و بیگاه بین سکانس های رنگی و سیاه و سفید، کلافه مان کرده بود. اواسط فیلم بود که چهره هایمان بر می گشت و بهم می گفتیم :"تا اینجاشو فهمیدی؟! "سوالی که یقه ی مغزمان را تا ته فیلم گرفته بود و مگر ول می کرد؟ یادم هست اولین فیلمی بود که بعد از دیدنش گوگل را باز کردیم و زدیم :"نقد ممنتو... "تازه فهمیدیم پرش ها هر کدام معنایی داشته اند."گیجیِ " ابتدایی را با لذت کشف های تازه از هر سکانس به شیرینی تبدیل می کردیم. بعد از آن، عطش دیدن فیلم های غیر خطی اسیرم کرد. 21 گرم، بابل، جاده مالهالند و.. تا اینکه اولین رمان غیرخطی ام را خواندم. سمفونی مردگان. و مدام از خود پرسیدم چرا عباس معروفی ها یا گلشیری ها یا نولان ها دوست دارن با اعصاب مخاطب خود ور بروند؟چرا چینش صحنه ها و راویان را بهم میریزند. فقط برای ارضای حس کنجکاوی مخاطب؟!مسلما جواب من به این سوال یک "نه بزرگ" است. چه اینکه در شازده احتجاب با مضمون بی در و پیکری مواجه نیستیم که مخاطب را فقط برای یافتن تکه پاره های داستان، اسیر کنیم. اینکه چگونه در لحظات انتهایی زندگی خسرو، داستان سه نسل روایت می شود، خود هنری ست. اما هنر بزرگتر را در "نگفتن" هایی می بینم که باعث ایجاد "تعلیقِ پس از اتمام داستان" شده است. بدین معنا که با مرگ خسرو تازه سوالات تازه ای در ذهن مخاطب گسیل می شوند. اینکه از شازده بزرگ تا خسرو چه بر سر رعیتی آمد که جلادها با هر "نزن" گفتنی سر بچه ای را جدا می کردن؟ آیا بعد از مرگ شازده، باز هم مراد، خبر مرگ دیگری را با خود می برد و..

  • ZaRi
    2018-11-16 10:27

    فخرالنساء خندید ، گفت :– تو خیلی عقبی ، شازده . پس کی می‌ خواهی شروع کنی ، هان ؟ششلول پدر بزرگ بود ، سنگین و سرد . تیک‌ و تاک بی‌ انتها و مداوم ساعت‌ ها تمام اتاق را پر می‌ کرد و بوی نا و بوی شمع‌ های نیم‌ سوخته و بوی فخرالنساء که آ‌ن طرف ، توی تاریکی ، ایستاده بود . شازده بلند گفت :– کاش پنجره را باز کرده بودم تا اقلأ این بوی نا …و سرفه کرد . اما می‌ دانست که هر چقدر هم بلند سرفه کند نمی‌ تواند آن شیشه‌‌ های بزرگ یکدست درها و پنجره‌‌ ها را بلرزاند . و باز سرفه کرد .شازده احتجاب می‌ دانست که فایده‌ یی ندارد ، که نمی‌ تواند ، که پدربزرگ ، همیشه ، مثل همان عکس سیاه و سفیدش خواهد ماند : مثل پوستی که توی آن کاه کرده باشند ؛ سطحی که دور از او و در آن همه کتاب و عکس و روایت‌ های متناقص به زندگی‌ اش ادامه خواهد داد . اما می‌خواست بداند ، به خاطر خودش و فخرالنساء هم که شده بود می‌ خواست بفهمد که پشت آن پوست ، پشت آن سایه روشن عکس و در لا‌ به‌ لای سطور آن همه کتاب … و بلند گفت :– باید کاری بکنم .و سرفه کرد . و در لا به‌ لای آن همه فراش خلوت و خواجه‌ باشی و شاطر و فریاد‌های کور شو ، دور شو و زن‌ های حرم و کنیز‌ها که می‌ ریختند توی حوض و کشتی می‌ گرفتند … لخت ؟ جد کبیر ، حتماً ، می‌ خندیده . و خاطر انورش را انبساطی … و سکه شاباش می‌ کرده و زن‌‌ ها و کنیزها که می‌ ریختند روی هم ، توده ی گوشت زنده و سفید تکان می‌ خورده ، می‌ خندیده ، درهم می‌ رفته ، با دست و پایی که گاه‌ به گاه بیرون می‌ مانده . توده ی گوشت که باز می‌ شده باز جد کبیر شاباش می‌ کرده . آن‌ سو ، پشت این همه ، پدر‌ بزرگ ایستاده بود یا نشسته ؟ طرحی مبهم از کودکی چاق و کوتاه یا بلند و باریک با موهای پر‌پشت و یا … و چشم‌ های ؟ با شمشیر و کلاه و چکمه و برق تکمه‌‌ ها و للـه ‌باشی‌‌ ها و وزیر و مشیرهایش . حاکم ولایت … نمی‌ دانم کجا .– اگر چشم گنجشکی را دربیاورند تا کجا می‌ تواند بپرد ؟و سرفه کرد ، بلند و کشدار . و فهمید که نمی‌ تواند و رها کرد تا پدر بزرگ همچنان عکسی بماند نشسته بر تختی یا بر پشت اسبی رام و یا پشت آن توده ی گوشت بی‌ شکل و زنده و خندان .

  • Kebrit !!!
    2018-11-09 06:26

    فخرالنسا می‌گفت: این‌ها که نشد کار،خودت را داری فریب می‌دهی. باید کاری بکنی که کار باشد،کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نرده‌های باغ و یکی را که از آن طرف رد می‌شود نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد،اگر دیدی طرف دارد یک بیت شعر غلط می‌خواند و یا بینی‌اش را می‌گیرد و یا حتی پایش را گذاشته است روی سکوی خانه‌ی تو تا بند کفشش را ببندد، ماذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخاب طرف هرچه بی‌دلیل‌تر باشد بهتر است. کسی که برای کشتن یک آدم دنبال بهانه می‌گردد هم قاتل است هم دروغگو،تازه دروغگویی که می‌خواهد سر خودش را کلاه بگذارد. اگر خواستی بکشی دلیل نمی‌خواهد. باید سر طرف،سینه‌ی طرف را هدف بگیری و ماشه را بچکانی. همین. از اجداد والاتبار یاد بگیر.وقتی شکار پیدا نمی‌کردند آدم می‌زدند. بچه‌ها را حتی. می‌ایستادند و نگاه می‌کردند. به دست و پاهایش که جمع می‌شد و تکان می‌خورد و به آن چشم‌ها که خیره به آدم نگاه می‌کرد...

  • Fateme
    2018-11-06 12:12

    انقدر فوق العاده هست که نخوام با نوشتن خرابش کنم نحوه ی روایتشو دوست دارم با اینکه بیست صفحه اول انگار کلاف کاموای بی سر و تهی رو باز میکردم نمیدونم چرا انقدر دیر آشنا شدم باهاش! درسته که نمیشه سر امتحان از فخری و فخرالنسا نوشت یا از شازده و پدر و پدربزرگش ولی می ارزید .

  • Mahdi Lotfabadi
    2018-10-18 14:14

    یک رمان فارسی قوی! داستان یک خاندان قجری که پس از روی کارآمدن خاندان پهلوی دچار رخوت شدند و شازده احتجاب از بازمانده‌های اون‌ها به ظلم‌ها و ستم‌ها و کارهای اون‌ها فکر می‌کنه. شاید سلیقه‌ی شخصی منِ خواننده به رمان‌هایی از این دست که ساختاری پیچیده و ذهنی دارند توی این تعریف کوبنده آغازینم بی‌تأثیر نباشه اما این رمان به شدت من رو جذب کرد و با هر خاطره‌ای که تعریف می‌کرد من رو با خودش می‌کشوند و با این‌که شاید به اقتضای سبک رمان تو چند صفحه‌ی آغازین رمان گیج می‌شدم اما بعدش انقدر آمادگی برای داستان زندگی شازده احتجاب داشتم که باهاش همراه می‌شدم... به هر جایی که ذهنش می‌رفت. شاید یکی از حسرت‌هایی که برای این رمان‌ها دارم اینه که زود تموم می‌شن. یعنی شما موقعی که به شازده و فخری و فخرالنساء عادت کردی باید ترکشون کنی... در هر صورت از خوندن این رمان لذت بردم.

  • Farhad
    2018-10-18 14:07

    اولين تجربه داستان نويسي در تاريخ ايران به سبك جريان سيال ذهنخواننده در دنياي دروني گلشيري غرق شده و با شخصيت هايي همراه مي شود كه اگر درست دقت كنيم يا وجود ندارند يا دليل كافي براي اثبات وجودشان نيست.فخري و فخرالنسا كه دايم به هم تبديل مي شوند.جد بزرگ كه فقط نامي و خاطره اي دور از خود به همراه دارد و شازده احتجاب كه حتا در قابي هم جا نمي گيردبه هر روي شازده احتجاب تجربه سفر دروني استكه از جنبه اي متعالي(فخر النسا) تا لكاته گي(فخري) از باروري و شوكت (جد بزرگ) تا عقيمي و سكون(شازده احتجاب) و چيزهايي ديگر ادامه مي يابد.سفري كه نامش زندگي و شايد تاريخ تواند بود و ويژه گيهاي انسان ها بيشتر از حضورشان در ان پررنگ و جاودانه باقي مي مانند.

  • ليلي
    2018-11-14 12:08

    اگه به فرم ش بخوام امتياز بدم(اسم اوني كه منظورمه فرمه اصلا حالا؟) شايد خيلي بيشتر از پنج هم حتي بايد بدم... اون طور عوض كردن راوي ها، و من ي كه عملا سيار بود و توي هر پاراگراف حتي طول ميكشيد تا بفهمي من اينجا كي ه، و اون بخش هاي ديوانه وار ي كه روايت بين فخري و فخرالنسا دست به دست ميشد هي، و اصلا خود ذات ايده ي بيرون اومدن آدمها از قاب هاشون به اين شكل و باز برگشتن به قاب، و اون پايان بندي واقعا خوب... در كل، طوري بود كه من حتي به سختي ميتونم باور كنم كه الان هم، بعد از بهرحال همه ي تلاش هايي كه تو اين سال هاي اخير انجام شده در زمينه فرمهاي جديد، ايراني اي همچين چيزي بنويسه، حالا چه رسد به سال ٤٨...+واقعا حس جالبي ه وقتي چيزي كه قبل تر ها بهت القا شده كه شاهكاره رو ميخوني، و نااميد نميشي و حس ميكني كه واقعا شاهكاره:)))

  • Mehdi khani
    2018-11-14 08:20

    شازده احتجاب شاهکاری موجز و تأثیرگذار است که شرحی است از انحطاط درونی یک طبقه با فضاسازیِ آکنده از پوسیدگی و مرگ.فخرالنساء همسر درگذشتۀ شازده،مهم ترین جا را در ذهن او دارد وشازده، می کوشد با مسخ کردن فخری،شناخت بیشتری از فخرالنساء حاصل کند فخرالنسائی که با تسلطی به جا بر شازده،نقاط ضعف تبارِ او را هویدا می سازد. شازده احتجاب از مهمترین رمانهای تاریخ ادبیات ایران است که ردپای ِ آن را در ذهن و قلم بسیاری از نویسندگان کنونی می توان دید

  • Amir Fakharian
    2018-11-09 07:24

    داستان غم عجیبی داشت. و بجز این چیزی نمی‌توانم بگویم.

  • من
    2018-10-27 11:13

    با تشکر از "آقای افشار" ازباب پیشنهاد کتاباحتجاب درفرهنگ لغت دهخدا"در پرده شدن" و"در حجاب شدن" معنی شده است واشاره به سیاق ومنوال زندگیشخصیت اول داستان است خسروبمانند اتاقی که از همه اشیاء عتیقه خالی شده باشدمحتجب میشود به سبب همین نام خاص تصویر اوروی جلد کتاب بدون اجزاء صورت استدرداستان آنچه حتی ازظلم اربابان و صاحبان قدرت تلخ تر است نقش وجایگاه ابزاری است که برای زنان قائل هستندارزشی درحد یک پله برای رسیدن به هدف_ گاه وسیله برای رسیدن به انتقام (فخری)_ گاه آلتی برای ارتقاء و ومنفعت مادی(نیره خاتون)_ وگاه وسیله برای تنوع در لذتهای (منیر خاتون)تعریض وطعن های فخر النساء موجب به آتش کشیدن تمام آنچه میشود که سبب تحقیر خسرو بوده است فخرالنساءتنها طرحی بود بی رنگ که چشماهایش هیچ وقت پیدا نبود با زیرو رو کردن خاکستر خاطرات اجدادش مرگ تدریجی را شدت می دهد. یعنی اینقدر قحطی بوده که مردم خون خرهارا...و گندم را پدربزرگم وملاء احتکار کرده بودندتوی انبارهایشاناربابان وقتی شکار پیدا نمی کردند آدم میزنند بچه ها را حتی. اربابان برای بدست گرفتن ماحصل و دسترنجمردم فقیربه هر عمل وحشیانه ی دست می زنند به اعمالی که حتی اسفل تر ازمقام حیوانیت بودکلاغ که استخوان میخوردکلاغ نمادخسرو است که به استخوان که ماترک اجدادش است فقط نوک میزند

  • Mariam Farahani
    2018-11-04 10:04

    والا، من به پیشنهاد پدر بعد از "خشم و هیاهو" اومدم سر اغ این. نه این که بگم پدر گفته بود خشم و هیاهو رو بخون و بعد شازده احتجاب رو ها، نه. پارسال خودم رفتم سراغ خشم و هیاهو و جاتون خالی خوب پدرم دراومد: هر فصل رو چند بار خوندم، بعد شروع کردم فصل ها رو پس و پیش خوندن وبعد... خلاصه پاک بیچاره شدیم رفت. چند وقت پیش که از عشق سوزانمان به خشم و هیاهو دم می زدیم، پدر گفت شازده احتجاب و ما هم چشم.کار سختیه خوندن این کتاب ها. و به قول پدر باید بین خط ها رو بخونی و گر نه...من موقع خوندن توی ذهنم از کتاب و شخصیت هاش به سبک "برگمن" برا خودم تصویر می ساختم:فخرالنساء یه جاهایی خیلی شبیه اگنس می شه تو کرایز اند ویسپرز. اطرافیانشون هم همین طور. و جاهایی که گلشیری با فخرالنساء و فخری بازی می کنه(!) من تو ذهنم یه پرسونا می ساختم برا خودم. تصویر فضای کلی کتاب هم تو ذهن من شبیه فضای فیلم های برگمن بود. پ.ن: شازده احتجاب باید شاهکار ادبیات فارسی معاصر باشه. من الان با همین دو کلاس سوادم از ادبیات معاصر فارسی دارم این حرفو می زنم، من هیچی اونایی که موهاشونو تو آسیاب همین ادبیات فارسی هم سفید کردند همین حرفو می زنند. اصلن کاری نداره صبر می کنیم موهامون تو این آسیابه سفید بشه بعد بر می گردیم دوباره همینو می گیم.قبول؟

  • Setareh Ezzatabadi
    2018-10-27 06:11

    راستش مدتی از زمانی که کتاب رو خوندم میگذره و الان خاطره ای که از کتاب دارم تا حدی مبهم شده و عاطفه ام هم نسبت به کتاب به میزان زیادی فروکش کرده! (امیدوارم امسال بتونم این عادت بد به تعویق انداختن ریویو رو کنار بذارم) اما تا جایی که به خاطر دارم، از وقتی که با فضای قصه و شخصیت ها آشنا شدم، مجذوب کتاب شدم و تقریبا بدون وقفه خوندمش. فکر می کنم که هم فضای تاریخی و تلخ و پر از درد و خفقان کتاب عامل این جذابیت بود و هم شیوه ی روایت درهم بافته و معماگونه اش که شما رو مجبور می کرد سعی کنید با دقت تکه های یه پازل هزارتکه رو کنار هم بچینید تا شاید وقایع رو بفهمید و شخصیت ها و علت رفتارهاشون رو بشناسید. البته اگه شما روایت های خطی و فضای شفاف رو می پسندید، احتمالا از سبک نگارش نویسنده خسته و کلافه می شید و شاید نویسنده رو متهم به خودنمایی کنید. تغییر مداوم راوی بدون حتی کوچکترین علامت (اعم از فصل بندی یا حتی پاراگراف بندی!) و روایت نامنظم تاریخ و چرخش آزادانه بین زمان ها و مکان ها و بین حسرت رویا و تلخی واقعیت میتونه تا حد زیادی گیج کننده باشه و حتی شاید مصنوعی به نظر برسه. زیاد دیدم که گلشیری رو متهم به تکنیک زدگی و به رخ کشیدن فن نویسندگی کردن. البته قطعا این نقد چندان بی راه هم نیست. ظاهرا خود گلشیری هم گفته که شازده احتجاب براش «سراسر تکنیک و قدرت نمایی» بوده. ولی من فکر میکنم بی انصافیه که بگیم این تکنیک باری بر دوش داستان شده. حتی برعکس، من معتقدم که این سبک از روایت تو در تو و مبهم، به داستان خوش نشسته و خوب تونسته لحظات تب آلود یه آدم محتضر رو به تصویر بکشه، نفرت و عشق متناوب و در هم پبچیده، درد ها و امیدهای همزمان و حقارت ها و قلدری های توامان رو روایت کنه و البته به کم بودن حجم کتاب هم خدمت کنه . در رابطه با حجم داستان... ظاهرا گلشیری آگاهانه سبک دو کتاب بوف کور و ملکوت (و البته تا حدی کتاب سنگ صبور چوبک) رو در نظر داشته و میخواسته داستانی تو همون فرم و فضا بنویسه و شباهت حجمی این سه اثر هم احتمالا بر اومده از نوعی تعمده. من نمیدونم که ملکوت و بوف کور در چه مدت زمانی نوشته شدن، اما میدونم که مشخصا شازده احتجابِ 90 صفحه ای، یک سال و نیم از نویسنده زمان برده و نمیشه گفت که شتاب زده نوشته شده. گلشیری معتقد بوده که شیوه ی روایت گری غیرخطیش میتونسته سیر چند نسلی که قرار بوده تو کتاب پا بذارن رو معرفی کنه (و اگر میخواسته همین داستان رو خطی بنویسه، شاید باید پنج جلد صرف می کرده) و اگر هم جاهایی از تاریخ خالی می مونه، این نوعی احترام به تخیل خواننده است که خودش اونها رو پر کنه. من با اون نکته ی حاشیه ای که تو پرانتز نوشتم موافقم! یعنی با اینکه این شیوه ی غیرخطی داستانه که به نویسنده اجازه داده به جای پنج جلد، تو یه روایت صد صفحه ای داستانش رو بگه. البته قطعا شناخت ما از اجداد والاتبار خیلی کم و گزینشیه، ولی این گزینش، همونیه که توی ذهن شخصیت های اصلی رسوب کرده و دنیای درون و زندگی بیرونشون رو ساخته و ترس ها و عقده ها و حقارت ها و پلشتی هاشون رو شکل داده و همه ی اینها رو برای من خواننده روشن کرده. نهایتا باید بگم که کتاب رو دوست داشتم و از خوندنش یه جور لذتِ دردناک بردم.

  • Zohre Alavi
    2018-11-12 09:58

    فضا، توصيفات و جمله ها خوبن و لذت بردم. راوي عوض ميشه يه جاهايي كه سخت نيس و ميشه بهش تسلط پيدا كرد. يكبار ديگه بخونم احتمالا بيشتر عاشقش بشم.

  • Pooya Kiani
    2018-11-01 07:26

    بیش از سخت و ناخوانا بودن، نیاز به تمرکز داره. تنبلی و هیاهوی ذهنیمون رو به گردن مولف نندازیم.

  • Mohammad
    2018-10-18 09:01

    درباب داستانهای آوانگارد معاصر ارسطو در بوطیقا سخن معروفی درباره پیرنگ داستان دارد. از نظر او نه تنها نظم، بلکه اندازه پیرنگ نیز باید بر مبنایی استوار باشد. به این ترتیب، پیرنگ بیش از حد بلند یا کوتاه، هر دو مغایر «زیبایی» اثرند. اما بیش از حد یعنی چه؟ بیش از کدام حد؟ ارسطو حکیمتر از آن است که این پرسش را بی پاسخ گذاشته باشد. از نظر او حد متناسب پیرنگ، حدی است که داستان را به مثابه یک کل «قابل درک» میسازد. پس پیرنگی که کوچکتر از آن باشد که بتواند روایت داستان را به نحوی پرورده شده تحویل خواننده دهد یا تا حدی مطول باشد که به تکرار و حشو گویی مبتلا شود و داستان را از یاد خواننده ببرد به زیبایی اثر لطمه میزند. ارسطو خود به نحوی کاملا سرراست میگوید اندازه پیرنگ باید به حدی باشد که بتواند تغییر سرنوشت شخصیت را بر اساس حوادثی ضروری یا احتمالی بیان کنداز نظر من این بزرگترین ایراد ادبیات پیشروی معاصر ماست. افراد نابغه ای که طرح های بسیار بکر با پرداختی متفاوت به ذهنشان خطور میکند اما مجالی برای پروردن آن فراهم نمیکنند. نتیجه اینکه ایده های حیرت آوری مانند بوف کور، ملکوت و شازده احتجاب، همگی در حجمی کمتر از صد صفحه و به نحوی شتابزده و برق آسا خلق شده و باقی مانده اند درباره شازده احتجاب شازده احتجاب گلشیری نیز از قاعده بالا مستثنی نیست. رمانی که سعی میکند شیوه سیال ذهن را در روایت آخرین شازده قاجاری از زندگی و تبار خود بکار ببندد که در این کار بسیار هم موفق بوده است. تنها اشکال در این است که محتوای اثر پرداخت بیشتر و مفصلتری میطلبد و گلشیری با چشم پوشی از این نکته، توده فشرده ای از پرشهای روایی و تغییر راوی های تو-در-تو به جای گذاشته که هرچه به آخر رمان نزدیکتر میشویم بازتر میشود. شخصیتها در رفت و آمدها خوب شکل نگرفته اند. نه تنها فخر النسا جای پرداخت بسیار بیشتری داشت، بلکه خود شازده هم میتوانست بیشتر شناسانده شوددر مجموع باید بگویم تنها انتظار یک تکنیک فرمی از این اثر را داشتم، اما محتوای آن برایم جذابتر از فرم بود. فقط ای کاش گلشیری طمانینه بیشتری در بسط اثر بخرج میداد

  • J.J. Rodeo
    2018-11-14 14:13

    این قبول که شازده احتجاب از نظر نثر و روایت دستاورد بزرگی برای داستان نویسی فارسیه. اما این دلیل نمی شه که داستان را دوست داشته باشم. داستان یه پیرمرد عقده ای در حال مرگ، جذابیتی برای من نداشت و به سختی تا آخر کتاب را خواندم.اما انصافا نثر و روایت قوی بود

  • Osric
    2018-10-19 06:02

    متاسفانه برعکس شهرت بالای کتاب و محبوبیت زیادش، من جذبش نشدم و خوندنش لذتی واسم نداشت!

  • Omid Kamyarnejad
    2018-10-19 08:18

    مگه حرفی مونده واسه گفتن.! داستان سیال ذهن و واقعن تکنیک داشت. روحت شاد هوشنگ جان.

  • Mohammad Mahdi
    2018-10-19 09:12

    اين رمان،‌نمونه جالبي از تغيير متعدد راوي (و شايد تغيير دوربين به قول استاد معروفي) است. اگر کارهاي آقاي معروفي را نخوانده بودم درک اثر گلشيري برايم سخت بود. اين اثر در عين حال که طرحي پيچيده دارد اما بي اندازه جذاب است و شما را تا انتها به خواندن ترغيب مي کند. اگر فيلم شازده احتجاب، اثر بهمن فرمان آرا را هم ديده باشيد ديگر بهره منديتان تکميل خواهد شد.