Read Federico Garcia Lorca: A Life by Ian Gibson Online

federico-garcia-lorca-a-life

Back in print to coincide with the release of the upcoming motion picture Death in Granada on the life of Lorca, this "monumental biography" (New York Times) goes to the heart of his explosive genius. When, at the age of 38, Federico Garcia Lorca was executed by anti-republican rebels during the Spanish Civil War, he was already one of the world's most celebrated poets andBack in print to coincide with the release of the upcoming motion picture Death in Granada on the life of Lorca, this "monumental biography" (New York Times) goes to the heart of his explosive genius. When, at the age of 38, Federico Garcia Lorca was executed by anti-republican rebels during the Spanish Civil War, he was already one of the world's most celebrated poets and playwrights....

Title : Federico Garcia Lorca: A Life
Author :
Rating :
ISBN : 9780679774013
Format Type : Paperback
Number of Pages : 592 Pages
Status : Available For Download
Last checked : 21 Minutes ago!

Federico Garcia Lorca: A Life Reviews

  • Eslam Mohammed
    2018-11-28 10:24

    At five in the afternoon.It was exactly five in the afternoon.A boy brought the white sheetat five in the afternoon.A frail of lime ready preparedat five in the afternoon.The rest was death, and death alone.A coffin on wheels is his bedat five in the afternoon.Bones and flutes resound in his earsat five in the afternoon.Now the bull was bellowing through his foreheadat five in the afternoon. at five in the afternoon.At five in the afternoon.Ah, that fatal five in the afternoon!It was five by all the clocks!It was five in the shade of the afternoon!

  • Stephanie
    2018-12-04 12:36

    This book changed everything.

  • ArEzO.... Es
    2018-11-17 15:26

    فدریکو به تاریخ ۵ ژوئن ۱۸۹۸ در دهکده Fonte Vacros در جلگه غرناطه ،چند کیلومتری شمال شرقی شهر گرانادا زاده شد در خانوداه‌ای که پدر یک خرده مالک مرفه و مادر فردی متشخص و فرهیخته بود. نخستین سالهای زندگی را در روستاهای غرناطه ؛ پایتخت باستانی اسپانیا، شهر افسانه‌های کولیان و آوازهای کهنه می‌گذراند. شاید از این روی و به خاطر بیماری فلج که تا ۴ سالگی با او بود و او را از بازیهای کودکانه بازداشت، فدریکوی کودک به داستان‌ها و ترانه‌های کولی رغبت فراوانی پیدا می‌کند، آنچنانکه زمزمه این آوازها را حتی پیش از سخن گفتن می‌آموزد. این فرهنگ شگرف اندلسی و اسپانیایی کولی است که در آینده در شعرش رنگ می‌گیرد. لورکا بدست مادر با موسیقی آشنا می‌شود و چنان در نواختن پیانو و گیتار پیشرفت می‌کند که آشنایانش او را از بزرگان آینده موسیقی اسپانیا می‌دانند، ولی درگذشت آموزگار پیانویش به سال ۱۹۱۶چنان تلخی عمیقی در او به جای می‌گذارد که دیگر موسیقی را پی نمی‌گیرد. هم‌زمان با فرا رسیدن سن تحصیل لورکا، خانوداه به گرانادا نقل مکان می‌کند و او تا زمان راهیابی به دانشگاه از آموزش پسندیده با طبقه اجتماعی اش برخوردار می‌شود .(در همین سالهاست که فدریکو موسیقی را فرا می‌گیرد.) ولی هر گز تحصیل در دانشگاه را به پایان نمی‌رساند، چه در دانشگاه گرانادا و چه در مادرید. باری در همین سالهاست که در Residencia de Etudiante مادرید – جایی برای پرورش نیروهایی با افکار لیبرالی ـ لورکا، شعرش را بر سر زبانها می‌اندازد و در همین دوره‌است که با نسل زرین فرهنگ اسپانیا آشنا می‌شود.به سال ۱۹۲۰ نخستین نمایشنامه اش با نام «دوران نحس پروانه‌ها» (el malificio de la mariposa) را می‌نویسد و به صحنه می‌برد که با استقبال چندانی روبرو نمی‌شود. و سال بعد (۱۹۲۱)، «کتاب اشعار» (Libre de Poems) که نخستین مجموعه شعرش است را منتشر می‌کند. ۱۹۲۲ سالی است که با مانوئل دفایا جشنواره بی همتا کانته خوندو(Conte Jondo)، آمیزه‌ای از افسانه‌ها، آوازها و پایکوبیهای کولیان اسپانیا که می‌رفت در هیاهوی ابتذال آن سالهای فلامنکو به دست فراموشی سپرده شود، را برپا می‌کند .لورکا در ۱۹۲۷ «ترانه‌ها (Canciones)» را منتشر می‌کند و نمایشنامه «ماریانا پیندا» (Mariana Pineda) را در ماه ژوئن همین سال به صحنه می‌برد و در بارسلونا نمایشگاهی از نقاشی‌هایش بر پا می‌شود. در ۱۹۲۸ محبوبترین کتابش، «ترانه‌های کولی» (Romancero Gitano) منتشر می‌شود. نشانی که بسیارانی آن را بهترین کار لورکا می‌دانند. مجموعه‌ای که شهرتی گسترده را برای فدریکو به ارمغان می‌آورد چنانکه لقب «شاعر کولی» را بر او می‌نهند.شکل گیری هسته نمایشنامه «عروسی خون» با الهام از خبر قتل نیخار(Nijar) در روزرنامه‌ها، نیز به سال ۱۹۲۸ بر می‌گردد.در تابستان ۱۹۲۹ شاعر به نیویورک سفر می‌کند و برای آموختن انگلیسی وارد دانشگاه کلمبیا می‌شود. در نیویورک است که لورکا به شعر سختش می‌رسد. به سرزنش از شهری با معماریهای مافوق آدمین، ریتم سرگیجه آور و هندسهٔ اندوهناک می‌رسد.حاصل سفر نیویورک مجموعه اشعاری است با نام«شاعر در نیویورک» که در ۱۹۴۰ (پس از مرگ شاعر) منتشر می‌شود. واژه‌هایی که مملو از همدردی با سیاهان آمریکا است و اثر دیگری که نمایشنامه‌ای شعرگونه و ناتمام و کارایی گرفته از سفر شاعر به آمریکاست «مخاطب»Audience و یا به تعبیر گروهی دیگر «مردم»(people) نام دارد.فدریکو، دربهار ۱۹۳۰ خسته از زندگی سیاه «هارلم» و ریشه‌های فولادی آسمان خراشهای نیویورک، در پی یک دعوت نامه جهت سخنرانی در «هاوانا» به آغوش سرزمینی که آنرا «جزیره‌ای زیبا با تلألو بی پایان آفتاب» می‌خواند، پناه می‌برد .شاید دوماه اقامت لورکا درکوبا و خو گرفتن دوباره‌اش با ترانه‌های بومی و تم اسپانیایی آن بود که سبب گشت تا شاعر به اندلس اش بازگردد. در همین سال است که نگارش «یرما» را آغاز می‌کند. با بازگشت به اسپانیا در خانه پدری (گرانادا) ساکن می‌شود و «مخاطب» را در جمع دوستانش می‌خواند و در زمستان «همسر حیرت آور» (la zapatero prodigiosa) را به صحنه می‌برد (در مادرید).سال بعد (۱۹۳۱) «چنین که گذشت این ۵ سال» را می‌نویسد که تنها پس از مرگش یه صحنه می‌رود و پس از آن کتاب جدیدش به نام «ترانه‌های کانته خوندو» el poems del Conte Jondo، که در ادامه کار بزرگش در جشنواره کانته خوندو و «ترانه‌های کولی» است را منتشر می‌کند.در ماه آوریل حکومت جمهوری در اسپانیا اعلام موجودیت می‌کند و این سبب می‌شود تا شاعر، که تئاتر را بی وقفه به روی مردم می‌گشاید، بیش از پیش موفق شود. چرا که در ۱۹۳۲ به نام کارگردان یک گروه تئاتر سیار (la barraca) که کسان آن را بازیگران آماتور پایه ریزی می‌دادند به شهرها و روستاهای اسپانیا می‌رود و آثار کلاسیک و ماندگاری چون کارهای لوپه دبگا) l’ope de vega (و کالدرون) Calderon) و ..را به اجرا در می‌آورد.در زمستان همین سال «عروسی خون» را در جمع دوستانش می‌خواند و به سال ۱۹۳۳ آنرا به صحنه می‌برد(مادرید). اجرای این تراژدی با کامیابی و استقبال بی مانندی روبه رور می‌شود، و همچنین وقتی در همین سال شاهکارش را به آرژانتین می‌برد و در بوئینس آیرس به نمایش در می‌آورد، این کامیابی برای لورکا تکرار می‌شود.و........................

  • Batool
    2018-11-29 14:40

    فدریکو گارسیا لورکا یکی از مشهورترین چهره های شعر اسپانیاست. شاعری که در بیشتر شعرها و نوشته هایش از مرگ می گوید، و طبق گفته ی دوستان و نزدیکانش هراس عجیبی از مرگ داشت.در متن کتاب می خوانیم:وقتی صحبت مرگ شد، خبرنگار تغییری آشکار در چهره و حالت لورکا دید. این تغییر حالت و چهره را دالی و بونوئل نیز در لورکا شهادت داده اند. ناگهان ارتباطش با جمع می گسست و در خود فرو می ریخت، چنان که گویی اصلا حضور ندارد. وقتی به خود آمد از اکراه خود سخن گفت در دراز کشیدن با کفش در بستر، این منظره او را یاد مرگ می انداخت، یاد مردگانی که در بچگی در فوئنته واکروس دیده بود. آنها را در بهترین لباسشان، لباس مخصوص روزهای یکشنبه روی تخت می خواباندند و کفش نو به پایشان می کردند. کفش ها و پاها وقتی بی حرکتند ظاهر کریه مرگ را دارند.یکی از بهترین زندگینامه هایی بود که تا حالا خوندم. توضیح و تفسیر حالات و اوضاع شاعر و فضای فکری او در زمان نگاشتن آثارش، مخصوصا که قبلا تئاتر یرما رو با اجرای یک گروه تئاتر دیده بودم و شاید اون موقع خیلی عادی بهش نگاه کردم یک داستان عامیانه! اما با تفسیر و پیشینه ی خلق اثر متوجه شدم که یرما داستانی نیست که به همین سادگی ازش گذشت.لورکا در جریان اعدام هایی که در زمان فرانکو صورت میگیره کشته میشه و چون تیرباران ها به صورت دسته جمعی صورت می گرفت و در همون محل کشته ها رو دفن می کردن هیچ وقت جسد لورکا پیدا نشد و جالبه که یکی از سروده هاش در واقع شبیه مرگ خودشهزیر جیر جیر گلهای مرواریدفهمیدم که مرا کشته اندکافه ها را گشته بودند به خاطر منگورستان ها را و کلیساها را از سر کنجکاوی بشکه ها و گنجه ها را گشوده بودند سه اسکلت را نابود کردند که دندان های طلای شان را درآوردنداما دیگر پیدایم نکردند پیدا نکردند نه پیدایم نکردند

  • Arlene
    2018-11-30 16:25

    tragic